در دنیایی که زندگی می کنیم همواره با مساله های ریز و درشتی روبرو هستیم که حل آنها نوعا تبحر و تجربه خاص خود را می طلبد و کسانی که در این مسیر قوی تر عمل نمایند، مسلما موفق تر هستند. مسایل پیرامونی ما چه سخت و پیچیده و مبهم و چه آسان و ساده، برای حلشان در وهله اول نیازمند فهمشان هستیم. بدون فهم صحیح و درست از مساله حل آن امکان پذیر نیست. در تعریفی کلی شكاف بين وضع مطلوب (هدف) و وضع موجود را مسئله گويند و متعاقبا حل مساله عبارت است از فرایند شناختی- رفتاری که توسط خود فرد هدایت می شود و فرد سعی می کند با کمک آن راه حل های موثر یا سازگارانه ای برای مسایل زندگی روزمره خویش پیدا کند. مسئله می تواند ناشی از یک مشکل بیرونی(مثل یک امتحان سخت) و یا از درون فرد نشات گرفته باشد(مثل اهداف، نیازها، تعهدات شخصی).
به یاد داشته باشید که مساله و مشکل دو مفهوم مجزا از هم هستند و در واقع مساله مشکل تعریف شده است و می توان اینطور عنوان نمود که مشکلات حل نمي شوند بلکه ابتدا به مسئله تبديل مي شوند و بعد مسئله حل مي شود.
برای شروع کار در حل مساله، بایستی فهم مدون و دقیقی از مساله داشت. لذا برای فهم دقیق مساله تکلیف خود را با موارد زیر مشخص کنید
مجهول چیست؟ (این پرسش را می توان به فرم های دیگری همچون مساله از ما چه چیزی می خواهد؟ به دبنال چه چیزی هستیم؟ و.... نیز مطرح شود)
داده ها کدام است؟
شرط مساله چیست؟ و آیا تحقق یافتن شرط مساله امکان پذیر است؟
آیا مساله مشابه با مساله خود دیده اید؟ در صورت مثبت بودن آیا درباره راه حل ارایه شده برای آن مساله اندیشه کرده اید؟
آیا می توانید تعریف و صورت بندی دقیقی از مساله خود ارایه دهید؟
آیا می توانید قسمتی از مساله اصلی اتان را حل کنید؟
در پست های آینده درباره مفهوم مساله، حل مساله و مفاهیم و مقولات مرتبط با آن بیشتر صحبت می کنم.
این وبلاگ تلاشی است در جهت ارایه یادداشت ها، دلنوشته ها و بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات مختلف مرتبط با رشته مدیریت در کلیه گرایش ها و سایر رشته های وابسته.