رضا طالعی فر؛ در ارتباط با قیاس سازمان های پروژه محور و سازمان های با ساختار سنتی تحقیقات متعددی انجام و نظرات مختلفی مطرح شده است، آنچه که در این بخش بدان اشاره خواهد شد اساسی ترین و مهمترین تفاوت های این دو نوع سازمان است. بطورکلی در ساختارهاي سازماني سنتي، واحدهاي كسب و كار استراتژيك، واحدهاي وظيفه اي و جغرافيايي بر نتايج عملكرد تمركز دارند و صاحبان دارايي ها و دانش خود مي باشند. اين بخش بندي به صورت واضحي قلمروي شايستگي و قدرت را تعريف مي كنند و در حيطه اين قلمروها، مديران آنها ارزيابي مي شوند. اين موضوع هم جنبه منفي و هم جنبه مثبت دارد. اين نوع ساختار، رفتار دفاعي هم براي كسب و تغيير اطلاعات و هم هماهنگي ضعيف را بدنبال دارند. هرچند جنبه مثبت اين ساختار، وظايف دقيقاً تعريف شده افراد و در دسترس بودن كاركنان مي باشد. اما در يك سازمان پروژه محور، اقدامات هماهنگ بين قلمروهاي سازماني، منبع ارزش آفريني به شمار ميرود (بورگنون، 2006).
گارییس (2005) وجوه تمایز سازمان های پروژه محور در قیاس با سازمان های سنتی را به شرح زیر مطرح می نماید:
ü در نظرگیری سازمان بعنوان مزیت رقابتی
ü توانمندسازی کارکنان
ü فرایند محوری
ü کار تیمی در سازمان تخت
ü تغییر سازمانی غیر منقطع و مستمر
ü مشتری مداری
ü شبکه سازی با مشتریان و تامین کنندگان
دسته دیگر از محققان بیان می دارند که از آنجا که اهداف و روش های مورد استفاده در سازمان های پروژه محور با سازمان های سنتی متفاوت است، مدیری که به صندلی ریاست این نوع از سازمان های تکیه می زند، حتی اگر دانش صرف مدیریتی را در خود داشته باشد، نمی تواند موفقیت لازم را کسب نماید بلکه وی بایستی نگرش پروژه ای به فعالیت های سازمان و اجرای آن در این چارچوب اساسی داشته و قادر به هدایت پروژه های سازمان مبتنی بر آن چارچوب باشد. درواقع برخلاف مدیران سازمان های سنتی که اختیارات خود را از ترتیبات سازمانی خویش می گیرند، در سازمان های پروژه محور این موضوع لزوماً تضمین کننده همبستگی لازم در یک فعالیت پروژه ای پیچیده و دارای انعطاف بالا نمی باشد و لذا یک مدیر پروژه بایستی با در اختیار داشتن حکم سازمانی خویش ، همبستگی لازم را در ارتباط تیمی و با فرهنگ سازی لازم اعمال و آن جمع را از حالت خشک یک سازمان سنتی به یک ساختار منعطف و پویا و زنده پروژه ای تبدیل سازد که هر فرد از تیم پروژه با احساس تعلق خاطر به کل پروژه خود را در بنای این ساختمان جدید شریک و موثر می داند.در واقع سازمان های پروژه محور در قیاس با سازمان های وظیفه محور، انعطاف پذیری بیش تری فراهم می کنند و قدرت پاسخگویی آنها را به تغییراتی که در تکنولوژی و بازار ها رخ می دهد افزایش می دهند (لیندکوییست،2004).البته برخی محققین معتقدند که تقسيم و تمايز كاملا شفافي بين سازمان هاي پروژه محور و وظيفه اي وجود ندارد. طبق نظر يكي از پژوهشگران سازمان هاي وظيفه اي (سازمان هاي دائمي و پايدار) و سازمان هاي پروژه محور (سازمان های موقتی و ناپایدار) برخلاف آنچه تئوري هاي كنوني بيان مي كنند، وابستگي و رابطه بسيار نزديكي به يكديگر دارند. مي توان اشاره نمود سازمان هاي وظيفه اي در حال حاضر بيشتر به سمت پروژه اي شدن و سازمان هاي پروژه محور به سمت انجام فعاليت هاي تكراري گرايش دارند (یوکاسکنین و پيلانتو، 1390).
برگرفته از کتاب جستاری بر مبانی سازمان های پروژه محور
این وبلاگ تلاشی است در جهت ارایه یادداشت ها، دلنوشته ها و بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات مختلف مرتبط با رشته مدیریت در کلیه گرایش ها و سایر رشته های وابسته.